مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت : - نام دختر چیست ؟ مرد جوان گفت : - من متاسفم به جهت این حرف که می زنم . اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی چون او خواهر توست . خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو . مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود . با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت :
- مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او خواهر توست ! و نباید به تو بگویم . مادرش لبخند زد و گفت : - نگران نباش پسرم . تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی . چون تو پسر او نیستی . . . !
نظرات شما عزیزان: asal
![]() ساعت21:07---5 بهمن 1390
khak to saret konam chera faghat b dokhtarara midi kesafat mage khodet eshgh nadari omidim ina eshghaie dg bodand
سلام دوست عزيز ممنون كه بهم سرزدي من لينكت كردم خوشحال ميشم شما هم لينكم كني
پاسخ:ممنون دخترک تنها محمد هستم 09395546895 برای تبادل اطلاعات و همکاری افتخار آشنایی میدین؟؟؟؟؟؟
|
About![]()
مگر خبر نداری؟ درونـــــم را پر از کاه کردند تا مترسکی باشم برای مزارع گندم همان مزارعی که هر روز از کنارش میگذری وظیفه من ترساندن کلاغ هاست ولی.... تو به یک مترسک دل بستی مترسکی که دلی ندارد درونش خالیست
Home
|