دلم گرفت ای هم نفس پرم شکست تو این قفس
غزل رفتن سرودی بی وداعی و درودی
نگو گذشته از ما ، نگو ازم گذشتی
سایه تو سنگین میبینم این روز از سر خودم
می تونم سراب عمرم دیدن چشمای نجیبت نجابت به کی فروختی تو اون نگاه دل نشینت دلیل غصه ی تو تنها وجود من بود تو لحظه جدایی تنها کسم خدا بود دارم میرم غصه نخور زندگی کن با عزیزت یاد خاطرات رفته میگه تنهایی نصیبت نمی خوام چیزی بگم از غصه هام گله بگیری من به فکر خودم نبودم این از چشمام می بینی اگه مشکل شدم با فکر رفتن اومدم دلم برات تنگ میشه این بوده حرف آخرم خدا نگهدارت باشه همیشه هر جا که هستی من به یادتم همیشه با وجود این که تو رفتی
بهش بگین بی خبرم بپرسین عشقمون چی شد ؟ چشم سیاش طرز نگاش حجب و حیاش مال کی شد ؟ اونی که تازه اومد و توی دلم خاطره شد بهش بگین با رفتنش کار دلم یکسره شد دیونه بود اما منم دیوونه تر از عشق اون قلبمو زد به نامشو پر زد و رفت به آسمون پر زد و رفت حتی برام خط و نشون هم نکشید رفت و نشست رو شونه ی اون که به فکرم نرسید بهش بگین همین روزا توی دلم می کشمش خدا نیاره اون روز رو بیفته چشمم تو چشش دیونه بود اما منم دیوونه تر از عشق اون قلبمو زد به نامشو پر زد و رفت به آسمون
ممنونم که به وبلاگم اومدید اگه که نظر بدید باعث دلگرمی من میشه
هر روز
پرسید بخاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم : به خاطر تو
بهش گفتم: بخاطر هیچ کس پرسید: پس به خاطر چی زنده هستی؟
با اینکه دلم فریاد می زد به خاطر تو
با یک بغض غمگین
گفتم : به خاطر هیچ چیز ازش پرسیدم: تو به خاطر کی زنده هستی؟
در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود
گفت: بخاطر کسی که به خاطره هیچ زنده است
اگر این سطح پر از آدمهاســـــــــــــــــــــت پس چرا این همه دلها تنهاســـــــــــــــت؟ بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست چه کسی تنهانیست؟ همه از هم دورند همه در جمع ولی تنهاینـــــــــــــــــــــــــــــد من که در تردیدم تو چطور؟ نکند هیچکسی اینجا نیســـــــــــــــــــــــــت گفته بود آن شاعر : هر که خود تربیت خود نکند حیوان است آدم آنست که او را پدر ومادر نیســـــــــت من به آمار،به این جمــــــــــــــــــــــــــــع و به این سطح که گویند پر از آدمهاست مشکوکم نکند هیچکسی اینجا نیســــــــــــــــــــت من به آمار زمین مشکوکــــــــــــــــــــم چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟ من که می گویم نیست گر که هست دلش از کثرت غم فرســـــــوده ست یا که رنجور و غریــــــــــــــــب خسته ومانده ودر مانده براه پای در بند و اســـــــــــــــــــیر سرنگون مانده به چــــــــــاه خسته وچشــــــــــــم به راه تا که یک آدم از آنچا برسد همه آن جا هستــــــــــند هیچکس آن جا نیست وای از تنـــــــــــــــــــــــــها یی همه آن جا هستـــــــــــــــند هیج کس آنجا نیســـــــت هیچکس با او نیســـــــــت هیچکس هیچکـــــــــــــس من به آمار زمین مشکوکم من به آمار زمین مشکوک چه عجب چیزی گفت چه شکر حرفی زد گفت:من تنهایم هیچکس اینجا نیست گفت:اگر اشک به دادم نرسد می شکنم اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم بر لب کلبه ی محصور وجود من در این خلوت خاموش سکوت اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم اگر از هجر تو آهی نکشم اندر این تنهایی به خدا می شکنم به خدا می شکنم من به آمار زمین شک دارم چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟
چهار می شود گاه میل می کند به صفر گاه نیز می زند به کله اش... هوس کند می رود به آسمان، هزار می شود. یک و یک برای من... -- من که سال هاست در ردیف آخر کلاس زندگی نشسته ام -- جز دو خط ساده نیست؛ جز دو خط که پا به پای هم در سفید صفحه راه می روند، وز این جهان خط کشی و کاغذی عبور می کنند... جز دو خط ساده که در انتهای دور در تقاطع زمین و آسمان؛ روی خط نازکی به نام زندگی عاقبت به پای هم ... پیر می شوند! « توی گوشتان فرو کنید! یک و یک مساوی دو است. » آه... من که حرف این حساب را سرم نمی شود
روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم.. تنهائی را دوست دارم چون نیست بی وفا . تنهائی را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام.. تنهائی رادوست دارم چون عشق دروغین درآن نیست. رادوست دارم چون در خلوت وتنهائیم در انتظار خواهم گریست وهیچ کس اشکهایم را نمیبیند.. اما از روزی که تو رادیدیم نوشتم.. ازتنهائی بیزارم چون تنهائی یاد آور لحظات تلخ بی تو مردنم است .
|
About![]()
مگر خبر نداری؟ درونـــــم را پر از کاه کردند تا مترسکی باشم برای مزارع گندم همان مزارعی که هر روز از کنارش میگذری وظیفه من ترساندن کلاغ هاست ولی.... تو به یک مترسک دل بستی مترسکی که دلی ندارد درونش خالیست
Home
|